الف (۱)

چقدر مشق میخواهد؟ چقدر زحمت، چقدر وقت، استاد، تمرین، تمرکز، تقلا و تلاش که یک «الف» بشود «الف». چقدر باید فرد با خلوت و دقت صرف کند که دست رام شود و با نیش قلم بیاید با آن دانگ که باید برسد و سه نقطه از شمال کاغذ تا جنوبش طی کند و با نیش قلم از گوشه چپ خارج شود و تازه این شد الف بدون مَد! حالا مد حکایت دیگری دارد…

khataati

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

تازه کار به اینجا که ختم نمی شود. قلم شرط است، قلم تراش شرط است، دوات شرط است، لیقه شرط است، کاغذ شرط است، نسبت جوهر و لیقه شرط است، خط کرسی شرط است، زیردست شرط است، زاویه ها شرط است. زاویه خطاط و صفحه، صفحه و قلم، مچ و ساعد و…

حالا همه اینها را که دور هم جمع میکنی باز میبینی خط ِ تو تا خط استاد دنیا فاصله دارد. از یک جایی به بعد دیگر بحث رعایت قواعد و دانگ و تئوری ها نیست. یک پختگی در خط هست که الا به مشق و دود چراغ و ریش و مو سپیدی؛ کار به جای خود نمی رسد.

این قصه صعب و پر پیچ و خم خطاطی است. خطاطی یعنی چه؟ یعنی رام کردن سه انگشت شصت، اشاره و میانی. رام یعنی چه؟ یعنی آنچه چشم در سرمشق ظاهری دیده را دست فرمان پذیرد و بر کاغذ نقش کند.

***

اینهمه مشق و مشقت لازم است که یک الف، الف باشد و سه انگشت یک دست، رام. آنوقت نماز که رام سازی سلسله حواس و وهم و خیال در پیشگاه سرمشقی غیبی است را می شود بدون استاد، بدون زحمت، بدون تمرین، بدون عمر گذاشتن، بدون حوصله، صیقل داد و به جای خود نشاند؟

نماز، «الف» سلوک است. کاش مجال شود … از این «الف»، گفتنی هاست… ان‌شالله به وقتش…

تاريخ: ۱۲ مرداد ۱۳۹۲
دسته بندي: عقل عملی


ديدگاه هاي شما

ندای عدالت گفت :

ان شالله…
ما مشتاقانه یاد میگیریم از آموخته های شما…

یه مامان گفت :

روز شماری میکنم برای درسهای بعدی…
ممنونم

سارا گفت :

كاش زودتر بنويسيد منتظر اغازيم باسرمشقهاي شما…..

فاطمه گفت :

سلام.به تازگی خواننده ی مطالبتون شدم و میتونم بگم تنها حسی که دارم بهت هستش. بی نهایت مشتاق خوندن ادامه ی نظراتتونم
—————–
سلام… خیر مقدم

احسان گفت :

سلام
“اسم اعظم خدایک اسم خاص نیست که کسی آن رابیاموزدوقدرت خارق العاده ای پیداکند.اسم اعظم،خودشخص است که دراثراعتقادات صحیح واعمال صالح وتقرب به خدا بهره مندازعلم وقدرت الهی می شود.به عنوان مثال درروایت آمده است که بعدازمعرفت خدا،افضل ازنمازسراغ ندارم.همانابنده بوسیله نوافل به خدانزدیک می شودتاآنجاکه خدامی شودچشمش که باآن می بیند؛گوشش که باآن می شنود؛زبانش که با آن سخن می گوید.یعنی این شخص صاحب بینش حق،بیان حق وشنوایی حق می شود.چنین کسی به مراتب علم الیقین وعین الیقین وحق الیقین دست می یابدوتبدیل به اسم اعظم می شودوخودحلال مشکلات می شود.”قسمتی ازسخنرانی آیت الله سیدعلی محمددستغیب درمسجدقبای شیراز(تفسیرسوره مائده-آیه ۱۱۶)
زحمتتون نیست شماهم نظرتون روبنویسید.
متشکرم
—————————
سلام
بنده هم جز اینی که ایشان فرمودند را معتقد نیستم. چهار مبحث مفصل و سنگین را پشت سر هم اشاره فرمودند:
۱- اسم اعظم
۲- قرب فرایض
۳- قرب نوافل
۴- مراتب یقین
مطالعه و درک هرکدامشان پیچ و خم بسیار دارد. دست شما درد نکنه…

دلارام گفت :

سلام
مدتها جمعه نویسی را می خواندم و قصه های علی را! اما جدا جدا! بعد این خانه فهمیدم هر دو به قلم شماست.
خاموش خواندن را دوست ندارم اما عموما نمی توانم خاموش نخوانمتان! مثل شاگردی که پای درس برخی اساتید از شدت شعف و شوق زبانش بند می آید و به حرمت استاد سکوت پیشه می کند…
—————–
سلام؛ شما محبت دارید …

وقف شده گفت :

این پست رو تازه خونده م
سپاس …
همین 🙂

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.