صبر

یک وقتهایی، یک حرفهایی، آنقدر به موقع است انگار همه واژها یک مخاطب دارد و آن هم تویی… چیزی شبیه یک بطری افسانه ای که از دل طوفان ها و التهاب موج ها سوغات می رسد و درست در همان وقت که باید، می رسد به تویی که حیران در لب ساحل به گل نشسته ای…

این همان حرف است: [esplayer url=”http://music.up-is.ir/dl24/1379473460.mp3″ width=”200″ height=”25″]

این صدای مرحوم استاد علی صفایی حائری است. معروف به «عین.صاد» و در پرسه گردی های اینترنتی گذرم افتاد و کلیک کردم و…

einsad

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست
و این راز تنهایی اوست

امروز این قریب به سه دقیقه صحبت را بارها بارها بارها شنیده ام! اگر میل به دانلود داشتید برایتان اینجا آپلود کردم. حرف سنگین است… «صبر در برابر بلا، کار ساده سالک است»!

من از صحبت کوتاه، اینطور فهمیدم: عیار در مواجهه با «بلا» محک می خورد. سالها مراقبت، ریاضت، تدبیر و تعلیم هم اگر باشد تا به گود بلا وارد نشود معلوم نیست چقدر از آن به سرشت فرد نشسته. از آنها که کشتی ادعایشان به طوفان بلا غرق می شود بگذریم، اما آنان که «بلا»، «بله»شان را خرد نمی کند به ترتیب سه دسته اند:

گروه اول: بر بلا صبر می کنند. یعنی سخت است، اما به دوش می کشند

گروه دوم: بر بلا شکر می کنند. یعنی سخت است، اما بلایی کز حبیب آید را شیرین می دانند

گروه سوم: بر بلا آغوش گشوده اند. یعنی سخت است، اما سخت تر از دوری از خدایشان نیست. اینان بلا را «استقبال» می کنند و ترجیح میدهند تبر بلا هرچه میانشان تا خدا را گرفته در هم بکشند از پنجره وجودشان، دید دریا داشته باشند!

تاريخ: ۲۵ شهریور ۱۳۹۲
دسته بندي: صبر, عقل عملی


ديدگاه هاي شما

من گفت :

نمی دونم چرا بعضی وقت ها از شنیدن چنین حرف هایی عصبانی می شم. مخصوصا از زبان کسایی که نمی دونم آیا بلای بزرگی رو در زندگی داشتند یا نه. یا از این که من که سالک نیستم! من که نمی خوام به مقامی برسم چرا باید این همه بلا باشه؟ که یاد یکی از پست هاتون می افتم که این ها اختیاری نیست.
یا چرا همه آدم ها دچار این همه بلا نمی شند؟ چرا من از کودکی باید دچار مریضی، مشکل مالی و … باشم تا الان و بهترین روزهای زندگیم هدر بره اما خیلی از آدم ها لااقل کودکی خوبی داشتند؟ آیا این بلاها بیشتر خاص ما در کشورهای جهان سومی نیست؟ آیا اگر در کشور دیگه ای به دنیا می اومدیم نیاز به حرف ها بود؟ من شنیدن هزار باره فایل های این جا رو که مطمئنم شعار نیست ترجیح می دم.

من گفت :

اومدم چند تا جمله دیگه بنویسم در مورد این که اگه آدم فلان دردها رو داشته باشه بازم این حرفا رو می تونه بزنه، یاد درد شما افتادم شرم کردم! از دست این خدا!

عبدالکریم گفت :

خیلی از این آیه میترسم و بهش فکر میکنم. از اون آیه هاس که ادم رو پیر میکنه. تک تک قسمتاش میتونه یکی رو ببره نوک قله یا ته دره. تکلیفمون رو معلوم کرده. بچه ادم! امتحانت میکنیم. با چیزایی هم امتحانت میکنیم که ادعاشو داری. با چیزایی که بهش وابسته ای. … ونقص من الاموال و الانفس و الثمرات…ای وای

عبدالکریم گفت :

یه عمر ریاضت بکش و مراقبه کن و بشو اصلا” آیت الله العظمی. با چیزی امتحان میشی که عیارت معلوم شه. به ادعا نیست. نه اینکه فقط ادعا باشه، نه! حتی به قولی اهل مراقبه هم بوده باشی باید بیای توی بوته آزمایش. باید ببینی چند مرده حلاجی. من که با یه تب کردن بچه م و بستری شدنش توی بیمارستان داشتم زمین و زمان رو به هم میدوختم و فکر میکردم این نقطه دیگه آخر دنیاس.

عبدالکریم گفت :

یکی از بستگان دچار بیماری شد. از این بیماریهای خاص مثلا”. وقتی از مطب دکتر بیرون اومدیم، دنیا دور سرم میچرخید و اصلا” نفسم بالا نمیومد. جدا” نزدیک بود زمین بخورم از شوک خبر. بعد اومدیم توی ماشین. برگشت گفت خدا خودش داده و خودش میگیره. من غصه چی رو بخورم؟! من هنوز البته هضم نکردم و حرفش رو هم نمیتونم بزنم. یعنی مطمئنم اگه در مورد خودم بود همونجا فریاد میزدم چرا من؟

عبدالکریم گفت :

یکی چراغا رو خاموش کنه و کلید مسجد رو بده که بعد از منبر درها رو قفل کنم و برم!!!

... گفت :

دل آدمی بزرگتر از این زندگیست
و این راز تنهایی اوست

یه مامان گفت :

خدای رندها رو خیلی جالب گفت.من هم روزگاری (هنوز هم گاهی) خیلی چیزها رو فراتر از ظرفیتم میدونستم و می گفتم تحمل فلان چیز رو ندارم. و دقیقا چندتا از همون موارد برام پیش اومد و دیدم با وجود اینها هم میشه یعنی باید زندگی کرد. جوانتر بودم پیش خودم می گفتم خدا هم خوب نقطه ضعفهامون رو فهمیده و از همون راه عذابمون میده. حالا فهمیدم خدا داره از همون راه بزرگترمون میکنه. داره میفهمونه که ظرفیت و توانایی ما خیلی بیشتر از تصورامونه. حالا فقط دعا می کنم خدا منو در حد ظرفیتم امتحان کنه و کمک کنه رد نشم.
البته هنوز اون ته ذهنم یه جایی که دست خودم هم بهش نرسه از خیلی چیزها میترسم و تو دعاهام یواشکی بهشون اشاره میکنم اما دیگه مثل قبل داد نمیزنم و آخر زندگی نمیدونم. میدونم این حرفها برای امروزم با توجه به روزهای گذشته و ابتلاهای کوچیکی که سرراهم بوده هست ولی سعی میکنم به خودم یادآوری کنم تمام این سختی ها (هرقدر هم تحملش سخت باشه)برای از یه لحظه تا نهایت ۳۰-۴۰ سال آینده است و نتیجه اون برای ابد. یادآوری میکنم ابد مهمتر و طولانی تره…یادآوری میکنم این اتفاقات ترسناک و سخت هرقدر هم سخت، آسانتر از کمترینهای اون دنیاست.
وسعی میکنم در مورد هیچ کس قضاوت نکنم که من هنوز بیرون گود نشسته ام.

رها گفت :

سلام

آیت‌الله تهرانی در شرح حدیثی از امام هشتم(ع) می‌گفت:
انسان باید نحوه دعا کردن را هم از اولیاء خدا بیاموزد. ما نمی‌فهمیم که چگونه دعا کنیم. اولیاء خدا ما را از نظر ایمان، ارزیابی می‌کنند، بعد به ما یاد می‏دهند چگونه دعا کنیم.

روی عن ابی الحسن الرِّضَا علیه السلام قال: رَأَى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلامرَجُلًا یَطُوفُ بِالْكَعْبَةِ وَ هُوَ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ الصَّبْرَ قَالَ فَضَرَبَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام عَلَى كَتِفِهِ قَالَ سَأَلْتَ الْبَلَاءَ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ الْعَافِیَةَ وَ الشُّكْرَ عَلَى الْعَافِیَةِ‏فَإِنَّ الشُّكْرَ عَلَى الْعَافِیَةِ خَیْرٌ مِنَ الصَّبْرِ عَلَى الْبَلَاء.

روایت از امام رضا صلوات الله علیه منقول است که حضرت فرمودند: روزی زین‌العابدین صلوات الله علیه در مسجد الحرام در حال عبادت بودند که دیدند شخصی در حالی که طواف کعبه می‌کند بلند می‏گوید: اللهم انی اسئلک الصبر. دارد فضرب بکتفه. امام زین العابدین علیه السلام با دست مبارک زدند به شانه همین شخصی که طواف می‌کرد. در ادامه روایت دارد. قال :سئلت البلاء. با این دعا از خدا تقاضای بلا می کنی. ما سه نوع صبر داریم: صبر بر طاعت، صبر بر معصیت و صبر بر مصیبت. درخواست صبر، یعنی بلاهایی که سمت من می آید، تحملش را داشته باشم.

معلوم می شود به سراغ خط بلا و مصیبت رفته‏ای و در آن خط داری کار می کنی و می‏خواهی پاد زهرش را به‏دست بیاوری که کمتر تحت فشار باشی. حضرت به او فرمودند: سئلت البلاء. تو از خدا بلا می خواهی که می گویی: اللهم انی اسئلک الصبر. بجای این دعا بگو: اللهم انی اسئلک العافیۀ و الشکر علی العافیۀ . خدایا من از تو عافیت می‏خواهم. دقیقا ضد بلاء است این دعا و حتی توفیق شکر گذاری را هم درخواست می‏کنی. هم عافیت بده، هم توفیق شکرگزاری که به خاطر این عافیتی که به من دادی شکر هم بکنم. حضرت به آن شخص می‏فرمایند این را از خدا بخواه. روایت مفصل است.

در ذیلش حضرت این جمله را فرمودند: فإن الشکر علی العافیۀ خیر من الصبر علی البلاء. سپاسگزاری از عافیتی که خدا داده، بهتر است از صبری که نسبت به بلاء داده است. زیرا در مورد بلا چاره نداری. بلاء آمده، چکار می خواهی بکنی؟ صبردر بلا ارزش زیادی ندارد. به همان مقداری که جزع و فزع نکنی ارزش دارد. اما جایی که خدا به تو عافیت داده، شکرش با اختیار خود تو است و فشاری هم بر تو نیست.

ارزش این شکر، از ارزش آن صبر خیلی بیشتر است. لذا حضرت به او فرمودند: فإن الشکر علی العافیۀ خیر من الصبر علی البلاء. انسان باید نحوه دعا کردن را هم از اولیاء خدا بیاموزد. ما نمی فهمیم که چگونه دعا کنیم. اولیاء خدا ما را از نظر ایمان، ارزیابی می کنند، بعد به ما یاد می‏دهند چگونه دعا کنیم. حضرت به آن شخص فرمودند: تو کجا و صبر بر بلا کجا! برو از خدا عافیت بخواه. بعد هم بر آن عافیتی که به تو داده است شکر کن که این شکر موجب افزونی عافیت هم می شود.

*بحارالانوار ج۹۲ ص ۲۸۵ و ص ۲۹۲ چهارشنبه ۷ دی ۱۳۹۰ – ۳ صفر ۱۴۳۳
http://jahannews.com/vdcgzx9wtak9qy4.rpra.html

مریم گفت :

سلام.. خیلی عالی بود. منم بارها و بارها گوش کردم. یه آرامش عجیب گرفتم.
برادر جان، دل با مطالبی که میگذارید “قرار” میگیره. چه خوش سعادتید شما..

ساجده گفت :

حالم خوب نیست
دعا….

من گفت :

گیرم بر درد خود صبر کنیم، بر دردِ درد شما سه نفر چه کنیم؟
بر دردِ درد صبا و پدر و مادرش چه کنیم؟
خدا…

الهام.م گفت :

صبرش شیرینه، مثل زهر…. میدونی زهره اما دوست داری بنوشیش و به یادش بیاری

مهشاد گفت :

توی زندگیم اینقدر سختی کشیدم ( مرگ پدرم، فوت همسرم پس از یکسال زندگی) که اگه صبور نباشی پس میخوای چکار کنی؟ چاره ای نیست. این دفتر عمر پنجاه- شصت برگی ما هم تموم میشه. تمومه تموم.

خاک باز گفت :

مضمونی از یک حدیث خاطرم هست که مشابه این شعر حافظ بود:
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد …

ديدگاهي بنويسيد

لطفاً برای پیغام خصوصی، فقــــط از صفحه « تماس » استفاده فرمایید.