آرشيو دسته ‘طامات’

ما با شرف ها …

اگر زندگی را به همان دیالوگ های آفتابه لگنی تقلیل بدهی می شود «شرف»

کتاب میخوانی

ساده شروع می شود. شاید در همان روزهای بکر نوجوانی، وقتهایی تنهایی ، کتاب میخوانی

حسرت را ببخشید

اصلاً همین یک فقره پایانی کافیست!
کافیست که بروی و بنویسی «حسرت را ببخشید»

حسرت

وقتی بر می گردم به سالهای دور، یعنی نه خیلی دور، شاید همین چهارده سال پیش؛ یعنی…

نخواستن

بگذار همه بگویند

خواستن، توانستن است …

بادبادک

خاطرات مینیمال، دوستداشتنی است چون فقط خودم میدانم چرا نوشتم