آرشيو دسته ‘یادداشتهای روزانه’

صبح جمعه

جمعه، بیست و هشتم تیرماه یکهزار و سیصد و نود و دو. اتاق کارم؛ پشت همان میز […]

گرگ‌ها

وقتی کار خودم رو با کار تو قیاس میکنم میبینم؛ کار خونه خیلی سخته. نه مرخصی استحقاقی […]

حرف اول

دو سه باری هست که صدام کرده، انگار صداش مبهم و دور تو گوشم هس اما نمیتونم […]